الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
53
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
4 - ابراهيم بن محمد بن فارس گويد من و نوح و ايوب بن نوح در راه مكه بوديم و در وادى زباله فرود آمديم و نشستيم و با هم حديث ميكرديم و ذكر امامت بميان آمد و دير شدن امر ظهور نسبت بما ايوب بن نوح گفت در اين سال نامه نوشتم و چيزى از اين موضوع را پرسيدم به من نوشت چون پيشواى شما از ميان شما برداشته شد متوقع فرجى باشيد كه از زير پاى شما عيان شود . 5 - ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى گويد شنيدم أبو الحسن صاحب العسكر عليه السلام ميفرمود جانشين من پس از من فرزندم حسن است شما چگونه باشيد در جانشين بعد از آن جانشين ؟ عرضكردم قربانت چرا ؟ فرمود چون شخص او را نبينيد و بردن نام او براى شما روا نباشد ؛ عرضكردم پس چگونه او را ذكر كنيم ؟ فرمود بگوئيد حجت از آل محمد ( ص ) 6 - اسحق بن محمد بن ايوب گويد از ابا الحسن على بن محمد بن على بن موسى عليه السلام شنيدم ميفرمود صاحب الامر كسى است كه مردم عصر او گويند هنوز متولد نشده است . 7 - على بن عبد الغفار گويد چون ابو جعفر دوم در گذشت شيعه به ابو الحسن صاحب العسكر عليه السلام نوشتند و از او پرسيدند از امر امامت فرمود تا زندهام با منست و چون تقدير خداى عز و جل به من نازل شود جانشين من براى شما آيد و كجا باشيد با خلف بعد از اين خلف .